شقایق های آتش گرفته

از بیانات امام خامنه ای (روحی له الفداه) :

رحمت خداوند بر روان پاک امام بزرگوارمان که سلسله جنبان این حرکت عظیم ،او بود و رحمت خداوند بر روان پاک شــهــدای عــزیـــزمـان که آنها بودند که پیشروان  و سابقون این حرکت عظیم بودند که "السابقون السابقون اولئک المقربون" اینها هستند که راه را باز کردند،هموار کردند...

* * *

شانه هایم برایت تنگ شده بود برادر ... هر چند روزگاری که گامهای استوارت خانه را تنها می گذاشت و انگیزه های ایمانی تو را می کشاند به سوی جبهه های حق... هنوز من نبودم! اما آنقدر می دانم که با عزت رفتی و با عزت بازگشتی.

حالا آمدم ، سر به پایین از این همه شرمندگی ، تا از تو بپرسم : آخرین دعایت چه بود برادر؟؟ در آخرین قنوت عاشقانه با یگانه محبوبت چه زمزمه ای کردی؟؟ تو جوانی و هزار آرزوی رنگارنگش را در کجا جستجو می کردی که به این جا رسیدی؟؟ قلب تو به شوق وصال چه کسی می تپید؟؟

کاش می شد برایم می گفتی از خودت تا باور کنم که تو فرشته نبودی ... به هر قنوت رویایی پلی ساختی تا دل آسمان و به هر سجود خالصانه مایه ی مباهات حضرت حق گشتی و بالاخره کار خودش را کرد این  شور و اشتیاق... رمز عبورت همین ها بود.

تابوت می رود، تو در میان خاکها دفن می شوی و روی سنگی می نویسند : گمنام

اما حیف که ما رفته ایم با دست زمان و در انبوهه ی هزار تعلق بی ربط و با ربط سالهاست که مدفون گشته ایم. تو در عظمت چهار حرف ،سبکبالانه به جاودانگی رسیدی و شهرت یافتی و من به دنبال خودم می کشم، سنگینی این نام و نشان را ...

شانه هایم برایت تنگ شده بود برادر ... جای غیرتت خالی بود آن روزی که حرمت عزای عاشورا به صدای سوت و کف زدن های عده ای شکست. آن روزهایی که نداها شهیده نام گرفتند و بسیجی ها دروغگو. آن روزهایی که عده ای با نقاب یاران خمینی کبیرره با چندین بیانیه و گفتاریه خون به دل انقلابیون کردند. جای قامت و غیرت و ایمانت هنوزهم خیلی خالیست برادر ...  

سید شهدای اهل قلم چه زیبا می نویسد:

ای شقایق های آتش گرفته! دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود  دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

 

طلایه داران پاکی و نجابت

به نام حضرت حق

                به یاد زهرای مرضیه سلام الله علیها

                                  و به حرمت خون پاک شهیدانمان که امروز دیده به راه ما دارند

 

  • نبی مکرممانص فرموده اند:

         " خداوند بینی هریک از مومنین را که غیرت نمی ورزد به خاک می مالد "

        " غیرت از ایمان است"۱

 

  • مولایمان علیع به امام حسینع فرمودند :

       "زن ریحانه است نه قهرمانه ... مواظب باش که به شخصیت او ضربه نزنی!"۲

 

  • حضرت صدیقه طاهرهس صراط مستقیم ما شیعیان فرمودند:

        "بهترین چیز برای زن آن است که به مردی نگاه نکند و مردی نیز او را نبیند"

به حق فرشته های حجاب طلایه داران پاکی و نجابت اند

خواست نوشت :

در انتظار راه حلی هستیم برای وضعیت حجاب در جامعه ی حال حاضر از طرف مسئولین ... گویا علاوه بر راه حلی برای بی حجابی خانم ها باید فکری به حال آقایان هم کرد(!!!!)

 ۱.وسایل الشیعه.جلد۱۴ / ۲.نهج البلاغه نامه۳۱

* * *

پ.ن۱: یادآوری می کنم که حجاب خاص زنان نیست و گرفتن نگاه از نامحرم و غیرت هم خاص مردان نیست.  

پ.ن۲: یادآوری دیگر این که با سیاهی چادرمان از سرخی خون شهدا محافظت می کنیم.

پ.ن۳: مطلب برای جنبش وبلاگی راز گل یاس تهیه شد.

       

        بازتاب جنبش وبلاگی راز گل یاس در خبرگزاری ها:

       جهان نیوز ، خبرگزاری بین المللی زنان ،طلبه بلاگ ، نورپورتال ، خبرگزاری ایکنا ،فارس نیوز، شبستان ، تابناک ، وب سایت شخصی منتجب نیا

 

برای دل خودم!

عـلـی بـن ابیـطـالـب ع مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود.یکی دیگر از افتخارات بزرگ اوست.هر آدم مسلکی و هدفدار و مبارز و مخصوصا انقلابی که در پی عملی ساختن اهداف مقدس خویش است و مصداق قول خداست که: *( یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم )* دشمن ساز و ناراضی درست کن است... مردی بود که حتی بعد از شهادت جنازه اش مورد هجوم دشمنان واقع گشت.او خود از این جریان آگاهی داشت ... حدود یک قرن گذشت و دولت امویان منقرض گشت،خوارج نیز منقرض شدند یا سخت ناتوان شدند و به دست امام صادق ع تربت مقدسش اعلان گشت.

شهید استاد مرتضی مطهری

*  *  *

باران تندتر ازهمیشه می بارید اما با تماس قطره های سردش با صورتم گویا شعله ای از درون بیشتر زبانه می کشید... آری سالهاست می سوزد دل شیعه ... و فاطمیه ها صد چندان ... دلی که هرمحرم کنج ضریح حضرت عشق ع آرام می گیرد ، این روزها فقط می سوزد در آتش غریبی ... در حجم سرد کوچه های شهرم باران می بارد ... چشم های منتظر من هم می بارد ... شنیدم آن مرد زیر باران می آید ... با خودم زمزمه می کنم: شاید این جمعه ، شاید این فاطمیه ...


    پ.ن ۱: امروز یه نفر یه چیزی گفت دلم شکست و این مطلب کوتاه رو نوشتم.

      پ.ن۲ : "یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک"

 

حال و هوایم فاطمیه است!

جان به فدای جگر سوخته ات یا عـلـی (ع)

 

سالهاست درهیاهوی حزن آلود این روزها نمی دانم چه می شود که دل بی پر و بالم به یاد قلبی خون رنگ اوج می گیرد تا آسمان ... پر می کشد تا نجف ... آن پناهگاه ارواح نا آرام ما.

سالهاست با یاد نگاه نجیب کریم اهل بیت پیامبر(ص) در ازدحام کوچه های تنگ مدینه بی رنگی اشکهایم به خون می نشیند و دیدگان پرآب در آتش این غربت می سوزد.

سالهاست همزمان با مراسم سیاهپوشان بانوی دوعالم ، این قلب متورم سینه را تنگ می یابد و این چشمان منتظر از روزها قبل در اضطراب آمدن روز شهادت گرد و غبار از چهره ی سیاه می شویند  و بی قراری عجیبی تار وپود وجودم را می لرزاند.

سالها و سالها می گذرد در این میانه ی پرسوز‌‌‌٬چشمانمان بر راه مهدی موعود (عج) دوخته شده است

... و خداوند چه صبری بر ما فرو آورده که با روایت شرح مصیبت آل علی(ع) نفس هایمان در میان ناله های پرشورهرساله محو نمی گردد... چه مظلومیت شگفتی در ورای پرده ی تاریخ نهان شده است و آنان که نمی دانند بر ما و سیل روان بر گونه هایمان خرده می گیرند ... و چه می توان  گفت ؟

 از محراب کوفه یا گودال قتلگاه... از داغ علقمه یا تشت لبریز خون ... از مدینه یا کرب و بلا ...

 

سلام بر بانوی دو عالم حضرت صــدیقـه طـاهــره ، زهــرای مرضـیـه(علیها السلام)

سلام برحزن و اندوه بی پایان حضرت حجت (ارواحنا فداه)

و سلام من بر سینه های داغدار،گونه های تب دار و قلوب بی قرار شما محبان آل مطهر نبی مکرم اسلام(ص) و سیاه هایی که زینت بخش وجودهای عزادارتان شده است

الــتــمــــاس دعـــــــا